S.E.V.E.N.SEA
 
 


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 25 آبان 1391برچسب:, :: 15:10 :: توسط : NoBoDY


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 25 آبان 1391برچسب:, :: 15:10 :: توسط : NoBoDY

 


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 25 آبان 1391برچسب:, :: 15:10 :: توسط : NoBoDY

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميده که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود، پريشان شد. آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت تا روزهاي بيش‌تري از خدا بگيرد.



داد زد و بد و بيراه گفت!(فرشته سکوت کرد)



آسمان و زمين را به هم ريخت!(فرشته سکوت کرد)



جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)



به پرو پاي فرشته پيچيد!(فرشته سکوت کرد)



کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)



دلش گرفت و گريست به سجاده افتاد!



این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت:

آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آن که امروزش را درنيابد، هزار سال هم به کارش نمي‌آيد و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن!



او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حرکت کند! مي‌ترسيد راه برود! نکند قطره‌اي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد، بعد با خود گفت: وقتي فردايي ندارم، نگاه داشتن اين زندگي جه فايده اي دارد؟ بگذار اين يک مشت زندگي را خرج کنم.



آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد و مي‌تواند...



او در آن روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي ‌را به دست نياورد، اما... اما در همان يک روز روي چمن‌ها خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آن‌هايي که نمي‌شناختنش سلام کرد و براي آن‌ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.



او همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!



او همان يک روز زندگي کرد، اما فرشته‌ها در تقويم خد ا نوشتند: او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 25 آبان 1391برچسب:, :: 15:2 :: توسط : NoBoDY

روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه
خلاصه همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
خلاصه غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..
این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
+
+
+
+
+

+
+

حال ترجمه از زبان همسرش

خط اول :حالت چه طوره زن ؟
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟
خط سوم : مادرت چه طوره ؟
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!
خط پنجم : فقط برگردم خونه....
خط ششم : می کشمت
خط هفتم :غضنفر از آلمان...


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 25 آبان 1391برچسب:, :: 14:55 :: توسط : NoBoDY

تصاویر طنز,پ نه پ تصویری

 

تصاویر طنز,پ نه پ تصویری

 

تصاویر طنز,پ نه پ تصویری

 

تصاویر طنز,پ نه پ تصویری

 

تصاویر طنز,پ نه پ تصویری

 

تصاویر طنز,پ نه پ تصویری


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 25 آبان 1391برچسب:, :: 14:54 :: توسط : NoBoDY

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید :

دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟

من : زنم دیگه پس چی ام ؟

دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟

من : نه مامانی بابا مرده .

دخترم : راست میگی مامان ؟

من : آره چطور مگه ؟

دخترم : هیچی مامان ! دیگه كی زنه ؟

من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ

دخترم : دایی سعید هم زنه ؟

من : نه اون مرده !

دخترم : از كجا فهمیدی زنی ؟

من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .

دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟


من : از اینكه خوشگلم ،


دخترم : یعنی هر كی خوشگل بود زنه‌ ؟

من : اره دخترم

دخترم : بابا از كجا فهمید مرده

من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده !

دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟

من : آره تقریبا .

دخترم : ولی بابایی كه از تو خوشگل تره

من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت كجاش از من خوشگل تره ؟

دخترم : چشاش

من : یعنی من زشتم مامان ؟

دخترم : آره

من : مرسی

دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!

من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست

دخترم : چی اون حرفه كه الان گفتی چی بود

من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه

دخترم : مامان من مردم

من : نه تو زنی

دخترم : یعنی منم زشتم

من : نه مامان كی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان كودكی

دخترم : یعنی من زن نیستم ؟

من : چرا جنسیتت زنه ولی الان كودكی

دخترم : یعنی چی ؟

من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن كه توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .

دخترم : یعنی منم مامانم ؟

من : اره دیگه تو هم مامان عروسكهاتی

دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟

من : خوب تو هم یه مامان واقعی كوچولو برای عروسكهات هستی دیگه

دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟

من : تو كودكی

دخترم : كی زن میشم ؟

من : بزرگ شدی

دخترم : مامان من نفهمیدم كیا زنن ؟

من : ببین یه جور دیگه میگم . كی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی

دخترم : بابا

من : بابات كی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!

دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه

من : نه الان رو نمی گم ، كوچولو بودی ؟

دخترم : نمی دونم

من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه

دخترم : كی؟

من : ای بابا ولش كن ، بین مامان ، زنها سینه دارن كه باهاش به بچه ها شیر میدن ، ولی مردا ندارن

دخترم : خب بابا هم سینه داره

من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی

دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم .

من : ای بابا ببین مامان جون خودت كه بزرگ بشی كم كم می فهمی .

دخترم : الان می خوام بفهمم .

من : خوب هر كی روسری سرش كنه زنه هر كی نكنه مرده

دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارك زن میشی

من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟

دخترم : مامانم

من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن

دخترم : آهان فهمیدم .

من : خدا خیرت بده كه فهمیدی ، برو با عروسكهات بازی كن


****
نیم ساعت بعد

دخترم : مامان یه سوال بپرسم

من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها

دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .

من : خوب بپرس

دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 25 آبان 1391برچسب:, :: 14:49 :: توسط : NoBoDY

صبح ساعت 6 از خواب پا میشن

تخت خوابشونو مرتب میکنن

به بابا و مامان سلام میکنن

صورتشونو میشورن،مسواک میزنن

صورتشونو خشک میکنن

و بعد میرن سر میز صبحانه صبحانشونو میخورن

بعد از مامان بابت صبحانه تشکر میکنن

بعد میرن تو اتاقشونو لباسشونو میپوشن

و خودشونو تو آیینه نگا میکننو مقنعشونو صاف میکنن

کیفشونو برمیدارن

دوستشون میاد دنبالشونو با هم میرن مدرسه

سر ساعت 7:30 به مدرسه میرسن

آقا پسرا

صبح ساعت 7:30 مامانشون با لگد از خواب بیدارشون میکنه

5 دقیقه ی بعد از جاشون بلند میشن

یه نگا به تخت خواب میکنن انگار جنگ جهانی سوم بر پا بوده...میگن ولش کن مامانم مرتبش میکنه

بابا و مامان بهشون سلام میکنه یواشو به زور جواب میدن

میرن که صورتشونو بشورن میگن ولش کن تمیزه چشه به این قشنگیه...

اسم مسواک تا حالا به گوششون نخورده

میرن سر میز بشینن یه نگا به ساعت میکنن می بینن دیرشون شده سریع یه لیوان چایی میخورن

میرن تو اتاقشون دنبال شلوارشون میگردن بعد بالای کمد پیداش میکنن

پیرهنشم که افتاده تو سطل زباله

حالا نوبت جورابه...وای وای وای مامان دوباره این جوراب منو کجا انداختی؟از دست تو آخه مگه این جورابا چیکارت دارن؟

بعد نیم ساعت جوراباشونو لای کتاب ریاضی پیدا میکنن

حالا تازه اولشه...این یه لنگش بود...از اینور به اونور اتاق میرنو هی فحش میدن...ساعت 7:50 شده...اون یکی لنگه جوراباشونو توی آشپزخونه پیداش میکنن

دوستشون زنگ میزنه بهش میگن 2 دقیقه وایسی سیم ثانیه اومدم

ساعت 8:5 کتابارو یکی یکی از زیر مبل،تو گلدونو جاهای مختلف خونه پیدا میکنن

دوستشونم نیم ساعته که دم در منتظره

زنگ میزنه میگه من رفتم خودت تنها بیا و چند تا فحش آب کشیده و نکشیده به هم میدنو خدافظی میکنن

ساعت شده 8:35،میرن جلوی آیینه سرشونو پر ژلو روغن ترمز و واسگازین میکنن

به مدل موی مورد علاقشون که رسید تازه یادشون میفته که امروز بعد از مدرسه با دوست دخترشون قرار دارن

شروع میکنن به شستن سر و صورتو مسواک کردن

دوباره میرن تو اتاق تا ادکلون به خودشون بزنن

ادکلونو که میزنن سرشون گیج میره به ادکلون که نگا میکنن می بینن که به جای ادکلون حشره کش به خودشون زدن

بعد کل ادکلونو روی لباسشون خالی میکنن تا بوی حشره کش از بین بره

به ساعت نگا میکنن 8:45 شده میگن وای امروزم دیر میرسم مدرسه دوباره ناظممون برامون کسر انضباط منظور میکنه

سریع میدون کفششونو میپوشن میدون که برن مدرسه دم در با سر میرن تو باغچه پا میشن 4 تا فحش میدن

یه نگا به کفششون میکنن می بینن که بنداشو تا به تا بستن

بعد که کفششونو درست می پوشنو میرن به طرف مدرسه و ساعت 9 به مدرسه میرسنو یک کسر انضباط به اونای دیگشون اضافه میشه.


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 25 آبان 1391برچسب:, :: 14:26 :: توسط : NoBoDY

 


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 25 آبان 1391برچسب:, :: 14:22 :: توسط : NoBoDY

انواع عشق


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 25 آبان 1391برچسب:, :: 14:21 :: توسط : NoBoDY
درباره وبلاگ
جهت ترویج طنز و شادی و تفریح سالم در جامعه هر نوع کپی برداری ، بلند کردن ، کِش رفتن مطالب و تصاویر وبلاگ آزاد میباشد . زندگیــــــــــــــــــــــــتون پیـــــــــــــــــــــــــروز
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان S.E.V.E.N.SEA و آدرس SEVENSEA.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 35
بازدید هفته : 253
بازدید ماه : 249
بازدید کل : 204569
تعداد مطالب : 240
تعداد نظرات : 32
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


کد موزیک می خوای؟
دریافت کد جملات شریعتی